عشق را...
يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ق.ظ
عشق را...
تا ز عشقت، ای تو بانوی دو عالم، دم زدیم
همچو مجنون دستِ رد بر سینهٔ عالم زدیم
تا کشیدیم آهی از دستِ غمت، ای جانِ جان
آتشی، دور از تو، در جانِ بنیآدم زدیم
دشمنانِ عشق را تا خوار یابیم و خراب
ما، بهرغمِ غم، نگارا، لافِ شادی هم زدیم
تا شدیم از جرعهنوشانِ تو، ای جامِ جنون
بزمِ مخمورانِ جامِ عقل را برهم زدیم
داغها شُستیم از باغِ نگاهِ عاشقان
بوسه چون خورشید بر چشمِ ترِ شبنم زدیم
عشق را با نامت، ای سروِ دلآرای جهان
فرّخانه فالی از سردفترِ عالم زدیم
مرداد ۱۳۸۰
دختاک، فرخ سائس، نشر شایسته، چاپ اول، تبریز، ۱۳۸۵، ص ۳۱.
۹۶/۰۶/۲۶