جلوهٔ جان
پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ
جلوهٔ جان
تن تو جلوهای از جان جاودان دارد
خوشا کسی که به تن جلوهای ز جان دارد
طلایهدارِ طلوعیّ و شهسوار شفق
همان که بیرقی از خونِ عاشقان دارد
مرا ز غصّه رهایی دِه، ای دلیرِ بهار
که داغها دلم از غارتِ خزان دارد
چو سرو باش و به آغوشِ سبز خویشم خوان
بهحکمِ بوسهٔ سرخی که ارغوان دارد
درآ در آینهبندان دیدهایّ و ببین
به خودنماییِ حُسنی که جاه از آن دارد
مرا بنوش به شیرینی و تُرُش منشین
مگوی جامِ مقدّس، که شوکران دارد
مرا بپوش و بهرقص آی تا خوشان گویند
خوش آن که جام نه، بل جامهٔ جهان دارد
چه موشکاف زد این شانه را به گیسوی عشق
چو فرّخ آن که محک از زرِ زمان دارد
فروردین ۱۳۸۱
طنطنه، فرّخ سائس، نشر هماذر، چاپ اول، تبریز، ۱۳۸۳،ص۶۲.
۹۶/۰۳/۱۸