عشق است و...
يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ
عشق است و...
جز چشمِ مستیسُرایت دل همنوایی ندارد
غیر از تنِ خوشتراشت جانم خدایی ندارد
با صافیِ پیکرِ تو آب از لطافت حدیثیست
با جانِ روشنگرِ تو مَه ادعایی ندارد
در جایجای خیالم عطرِ تو جاریست، ای جان
بوی نوازندهٔ گل جز باغ جایی ندارد
شیرینگر شور فرهاد، جانم فدای تنت باد
جز بیستونِ دلِ من کاین تیشه جایی ندارد
عشق است و شور است و آتش، صدق است و جانِ سیاوش
کاین مردِ دریای آتش جز این سزایی ندارد
عشق است و نور است و امّید، شوق است و آغوشِ خورشید
وین ناکجای خیالی جا در کجایی ندارد
ای چشمِ مستیسُرایت همنغمهٔ جانِ فرّخ
آغاز کن، کاین رهِ خوش ما و شمایی ندارد
تیر ۱۳۸۰
طنطنه، فرّخ سائس، نشر هماذر، چاپ اول، تبریز، ۱۳۸۳، ص ۴۴
۹۶/۰۳/۰۷
فرید باقری فخر